وقتی که خواب کم می آورم !!!
حدیث جمالی: رؤیای نور، رؤیای باور، رؤیای باید.. کلمات اختتام من نیستند
غریبی، بی کسی، تنهایی... انتظار برای انتظار شمع داشتن کافی نیست باید برای آب شدن راهی جست.

من باید نور را باور کنم
باید پله ام را
به خدا تکیه دهم
باید نماز صبحم را
قبل از طلوع چشم دریده ی آفتاب بخوانم!
دیگر نباید
قضای عجوزگی اش شوم
باید بروم
باید برسم
باید...
شب سهمِ من بود
نه هیچ خورشید نور ندیده ای نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت
23:35 توسط حدیث جمالی| |
مهاجر

گاهی وقت ها
پرستو هم که نباشی
مهاجری!
نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت
22:26 توسط حدیث جمالی| |
| Design By : Night Skin |


